اگر مي خواهي سرسري بخواني نخوان (متن محتاج خواننده نيست)
نمي خواستم اين گونه بنويسم
اما براي برخي لازم مي دانم كه بدانند كه چه دارند و چه ندارند
هر آغازي را پاياني است و چون دعوت مي گردي بايد با آمدن خود را براي رفتن نيز آماده كني
اينجا محل ماندن نيست و تو نيز براي ماندن نيامده اي
آمده اي تا نقدي از خستگي راه ، تن آسوده كني و دوباره توشه اي برداري
نقدي خود را تيمار كني و بر آن بينديشي كه خار پاي تو از پاپوش توست يا از پاي تو ( كه اينجا پاپوش كنده اي و تويي و ميزبان تو )
كه اگر خار از برون است بر دفاع از خود تمهيدي بينديشي و اگر از درون – تا درون خانه امني – بر علاج آن فكري كني.
كه راهي سخت در راه است
آمدي تا لحظه اي بر خويش بماني و جدا از خيل ياران و دشمنان خود را براي راه بسنجي كه برادر چند مرده حلاجي
آمدي تا كاستي هاي خود را جبران كني و از خوان بي دريغ نعمت آنچه در ظرفيت و توان خويش داري برداري
آمدي تا در اين سرا كوله بار عصيان و طغيان و غفلت و جهل سال خويش را بگذاري و و تهفه و آذوقه اي براي راه پيش يرداري
خوش آمدي
چه زيبا دعوت شدي
چه زبيا بي خويش بر اين سرا وارد شدي
چه خوش است كه با دستي كه با دستي پر از خار و خاشاك و تباهي ها و واهيات آمده اي و با رزق و روزي و غفران و نعمات مي روي
چه زيبا بزمي داري و چه نيك ميزباني
بدون آنكه نگاهت كند راهت داد ، دست و نگاه دشمن را بر تو بست تا آسوده بماني
و ماهي خود را بهتر بشناسي و
خود را بر خود محك بزني
و خوان نعمت بر تو گشود تا آنچه مي خواهي و نياز داري برداري
و چه حيف كه بيرون خانه ظرفت را تميز نكردي تا درون بزم به انبار كردن مشغول باشي تا شستشو و رفت و روب
كاش ظرف عقل و قلبت را بزرگتر آورده بودي تا آنچه در حد توست برداري
كاش بدنت را آماده مرده بودي تا به جاي جزع و فزع عجز ، لذت مسكن در اين سراي صبر را تجربه مي كردي
كاش پره هاي گوش و زبانت را دريده بودي تا تو نيز نقدي با صاحب خانه خلوتي مي كردي و گفت و شنودي داشتي
و كاش.....
و چه حيف كه نتوانستي
و امشب شب آخر
ميزبان بر سر سفره ايستاده و نگاه مي كند
مي خواهد سفره راجمع كند
نگاه مي كند كه چقدر كم برداشته اي و چقدر از رزق تو مانده است
پس مي يند كه كوله ات كوچك است و فرصت نكردي ظرف بزرگ تري برداري
كمي صبر مي كند دوباره بار عام مي دهد نكند دست خالي بروي
مي گويد هرچه ظرف داري بياور تا پر كنم
- تو ظرف داري اما آلوده ،نتوانستي همه را پاك كني
ظرف چشمت را ، ظرف ذلت را ، ظرف زبانت را ، ظرف بدنت را ، ظرف قلبت را ،ظرف نفست را ، ظرف وجودت را ، ظرف...........
نتوانستي پاك كني
امشب بار عام داده است
مي گويد به اندازه تمام بخشيدن هايم در اين ماه امشب مي بخشم
امشب هركه بيايد پاك مي كنم و هرچه بخواهد مي دهم
و تويي و امشب كه بتواني توشه كامل سال بداري
خير سالت را بخواهي و به اندازه وسعت قلبت طلب كني
بهتر است به اندازه كرم صاحب خانه بخواهي
به آينده ات فكر كن ، چه مي خواهي ، چه نيازي داري ، به ظرف هايت فكر كن ، چقدر خالي داري
راستي يادم رفت بگويم
اگر باهوش باشي كليد خانه را هم طلب مي كني تا اگر در راه ماندي باز گردي
اگر خوب فهميده باشي حكمت را طلب مي كني تا در راه نماني
اگر خوب دانسته باشي نور را طلب مي كني تا در ظلمت گرفتار نگردي
اگر خوب گرفته باشي معرفت را طلب مي كني تا در راه بي دل نماني
و در آخر همراه مي خواهي تا در اين تنگ راه تنها نماني
و مي خواهي و مي خواهي و مي خواهي
تا صبح
به كم قانع نشو بي احترامي به كريم است

