ديروز با يه عده از بچه هاي در راه خونه بوديم كه يكي از دوستان ( كه ما بهش مي گيم حاج آقا ) يه بحثي رو مطرح كرد كه بد ندونستم كه كمي از ايون بحث رو برا يشما هم مطرح كنم و نظر شما رو هم در مورد اين بحث بپرسم.
بحث اين طور شروع شد كه حاج آقا گفت من نمي دونم چرا ديگه مثل اوايل انقلاب مباحث اعتقادي به صورت مناظرات از رسانه هاي جمعي مطرح نمي شه .
ايشون حرف خودش رو اينطور كامل كرد كه : وقتي اين طور مسائل به صورت عمومي از طريق رسانه هاي جمعي مطرح مي شه اين مي تونه دليلي باشه تا ما جامعه مون رو به تفكر واداريم و يا اينكه بتونم به اين شكل برخي از شبهات رو تو اين جامعه تفرح زده حل بكنيم .
يه نگاه ديگه ايشون اين بود كه امروز راديو و تلوزيون ما به جاي اينكه رويكرد كليش هدايت انسان ها وآموزش انسانها به سمت زندگي هاي صحيح باشه بيشتر مبلغ لغويات و غافل كردن انسانهاست.
مثل متنور بيش از حد روي ورزش ، سريال هاي كم محتوا ، ترويج ثروت گرايي و تفرّح .
بين اين بحث بوديم كه امير حرف قشنگي زد و گفت كه شايد رويكرد كلي نظام اينه كه انسان ها غافل بمونند و كمتر فكر كنند ( اين حرف هم توي جاي خودش جاي بحث فراوون داره)
اما بحث توي اين موضوع ادامه پيدا كرد و تحت عنوان لزوم گفتمانهاي عمومي اعتقادات پيگيري شد حرفهاي من از اون جا شروع شد كه من مخالفت خودم رو با بيان شبهات توي رسانه اي جمعي ابراز كردم .
البته حرف حاج آقا اين بود كه هيچ چيز ديگه به اندازه مناظره توانايي ارتقاء سطح فكري مردم رو ندارد . من هم به علت خطر هايي كه در اين راستا وجود داره با اين بحث مخالف بودم اما اون چيزي كه همه ما توي اون جمع موافق اون بوديم لزوم گفتمان عمومي اعتقادات بود و هر كسي توي اون جمع براي رسيدن به اين منظور راهي رو پيش نهاد مي داد تا ما بتونيم در نهايت به جايي برسيم كه در لااقل در جوامع متفكري مثل دانشگاه ما مواجه با جولان دادن برخي از اعتقادات دگماتيسم بدون مبنا و پايه نباشيم .
نظر من اينه كه ما ابتدا بايد اجتماع متفكر خودمون رو به سمت كتاب خوندن و در مرحله دوم به سمت جهت دار خودندن هدايت كنيم و قبل از اين كه ما افراد رو داخل مغالتات و سياه نمايي هاي مباحث منحرف اعتقادي وارد كنيم بايد يك سري از آرايه هاي شناختي رو در اختيار اونها قرار بديم تا بتونند سره رو از ناسره تشخيص بدن و اين هم وظيفه متفكران و صاحبان انديشه صحيح در جامعه است . و بعد از اين انتظار تفكر صحيح و مثبت را از جامعه داشته باشيم.
از جنبه ديگر ما بايد جامعه را به سمت طالب بودن سوق دهيم نه اينكه مدام ما خوراك تهيه كنيم و به صورت ديم در جامعه پخش كنيم شايد كه يكي از اينها بگيرد . اين است كه رشد تفكر و ارتقاء عمومي سطح فكري در جامعه را تضمين مي كند و مسبب گفتمان هاي كوچك تا بزرگ اعتقادي ، اجتماعي مي گردد.
متفكران و دستندركاران ما نيز بايد بانكي بر اساس مطلوبات جامعه را ايجاد نموده و با تبليغات اولا بتوانند احساس كم بود و را در اجتماع القاء كرده و ثانيا مرجع قابل دسترسي براي طالبان به وجود بياورد.
بر صاحبان فكر و انديشه است تا با به كار بستن تمهيداتي اين حس طلب اجتماعي را به سمت اصول سوق دهند .
كه البته براي تمام مراحلي كه عرض شد راه حل هاي اجرايي وجود دارد كه در فرصت هاي ديگر مطرح خواهد شد.
