امروز كه دوباره به عقب نگاه مي كنيم، مي بينيم ، جنگي كه داريم با هزاران مهنت و سختي جنگي داريم با سالها خرابي و ويراني و دوره هايي عقب ماندگي .
جنگي كه سرمايه هاي يك ملت را برد و جوانان ما را گرفت
و خرابي هايي كه تا ساليان دراز نمي توان ابعاد مادي و معنوي آن را جبران كنيم
و باز مي گوييم جنگ براي نعمت بود
اين نعمت جنگ كجاست كه آن را نمي بينيم
بگذار كمي دقيق تر نگاه كنم .
در جنگ برخي رفتند و برخي ماندند.
من ميگويم هم آنان كه رفتند نعمت بودند و هم آنان كه ماندند .
آنان كه ماندند يادگاراني هستند از يك امتحان عظيم كه لااقل لحظه اي در صحنه بودند و امتحان خدا را تجربه كرده اند و سختي ها را ديدند ، جان بر كف گرفتند و نقدي از خويش براي هدف گذشتند.
جان را در مقابل صورت گرفتند و امروز تجربه اي دارند كه تو حتي براي يك بار هم نمي تواني آن را تجربه كني و اينانند انبوهي از تجربه ها كه چه جاهايي خدا را ديدند و لمس كردند و تويي كه بايد از آنان استفاده كني و راه رفتن را از آنان بياموزي و طي اين طريق را ياد بگيري كه براي از جان گذشتن چه چيز هايي را نياز داري و چگونه بايد با جان عمل كني و جانان را بچشي .
اما آنان كه رفتند
مگر نمي بيني كه چگونه جوانان ما به پاي اين سرو ان مي نشينند
چگونه از تنعم شهد شيرين شهادت ، آرزوي وصال مي كنند و با اميد به مقصد رسيدن ، راه را گم نمي كنند
چه زيبا جاي پاي آنان مي گذارند و قدمهاي انان را دنبال مي كنند
چه زيبا جبهه را خوب مي فهميدند و جنگ را در صحنه نو آغاز كردهاند.
آنان كه ماندند ، نيرويي هايي شدند براي جبهه هاي نو ، تا آنان كه جنگ را در عرصه عمل تجربه كردند دوباره در جنگي قدم گذارند و فتح و ضفر را نزديك گردانند .
جنگ براي ما مردان را از نامردان مشخص كرد و صحنه را روشن كرد كه چه كسي مرد اين ميدان است و چه كسي نه.
جنگ ملاكي شد براي ميزان مردانگي مردان ، كه چه كساني مرد ترند در عالم
و آنان كه مرد بودند آبديده شدند براي آينده تا در عرصه هاي نبرد كوتاه نيايند و صحنه را خالي نكنند.
جنگ اوج سختي را به ما نشان داد تا آنان كه اهل اين مسير نبودند از آن خارج شوند و آنان كه ميمانند مستحكمتر و صبورتر گردند
كه امتحان هاي سخت در راه است
جنگ دشمن را به ما نشان داد و راه را از بيراه براي ما مشخص كرد
جنگ برخي از مقصد ها را مشخص كرد و مقداري از هزينه هاي رسيدن به مقصد را به ما نشان داد و گذرگاه شهادت را براي ما باز كرد.
و امروز آن صحنه گذشت
برخي بر اين خيالند كه جنگ تمام شد و ديگر خان نعمت بسته شد
ديگر ملاك مردي ها و نا مردي ها رفت
جاي امتحان آزمايش گذشت
ديگر نه صحنه ايست و نه جهادي
و ديگر فرصت رشد يافتن و جهش كردن گذشت
اما آنان كه درست نگاه مي كنند و خوب تر مي بينندمي گويند:
جنگ نعمت هست
نهتنها جنگ تمام نشده است كه اين جهاد هيچ گاه تمام نخواهد شد
تا دشمن هست ، مبارزه هست
بگذار بگويم آن هنگام كه جنگ و دفاع بود هم برخي كنار نشستند و نگاه كردند و ببين كه اينان اكنون چه دارند و تو چه داري
باز نشسته اي تا شرح نبرد گويم
آنكه نبرد را نمي بيند خوب خود را به خواب زده است
بخواب عزيزم ، بخواب
دنيا اين گونه نخواهد ماند
بدان كه اگر آرام نشستي و حركتي نكردي ني گويم از ظالماني اما مطمئن باش به خود ظلم كرده اي
چون روزي خواهد رسيد كه
جاء الحق و زهق الباطل ، ان الباطل كان زهوقا
و تو آن روز در حقيان نخواهي بود كه چه سخت است
فرقت بيني و بين احبائك و اوليائك
و جمعت بيني و بين اهل بلائك
پايان نبرد آنجاست كه باطلي نماند
جنگ هست با تمام ملاك ها ، نعمت ها ، گذر ها و گذر گاه ها كه هر دم شهيدي مي طلبد و شهادتي مي دهد و چه پيروزند آنان كهع از جان و مال و اولاد و آبروي خويش در اين راه خرج مي كنند
و چه خوش معامله اي مي كنند
و علي عند ربهم يرزقون

