تبليغاتX
گذر لوطي صالح



امروز در فرهنگسراي خاوران جلسه نهج البلاغه بود و بحث روي  بررسي كلماتي خطبه همام

در حال بررسي كلمات اول اين خطبه بوديم كه بحث خلق و خلقت و مخلوق گرايش پيدا كرد به سمت خلقت عالم هدف خلقت موجودات اين طور صحبتها

البته بچه ها حرف هاي زيادي در اين مورد داشتن و منابع خوبي رو جمع آوري كرده بودند كه خيلي هم توي مسير بحث كمكمون كرد

آخر هاي جلسه توي جمع بندي مباحث بوديم كه يكي از بچه ها پرسيد :

با اين همه دليلي كه براي خلقت عالم وجود داره ولي من هنوز قانع نشدم كه چرا خدا آدم رو آفريد؟

البته خوب راست هم مي گفت به يه نوعي اگه نگاه كنيم درست هم هست! كه چرا خدا آدم رو خلق مي كنه و بعد ازش اين همه انتظار داره  در حالي كه مي فرمايند:"يخلق الخلق حين خلقهم غنيا عن طاعتهم"

بذاريد يكم در مورد عالم براتون بگم تا يكم با بحث آشنا بشيد بعد بريم سر جواب اين سوال

راستش رو بخواين نيت كردم اگه بتونم يه نگاه جديد از آدم رو براتون ارائه كنم (بگذريم)

همن طور كه مي دونيد تمام مخلوقات اين عالم خلق شد براي انسان و انسان هم به عنوان خليفةالله توي زمين منصوب شد تا بتونه به بهترين نحو از امكانات روي زمين استفاده كنه

از طرف ديگه تمام مخلوقات اين عالم براي خودشون هدفي رو دنبال مي كنند و به طور كلي تمام عالم به سمت رسيدن به كمال مطلق حركت ميكنند هر موجودي به اندازه ظرفيت و توان خودش

 و در تمامم اوقات اين خداست كه كمال مطلقه ، پس تمام عالم در حركتي است به سمت خدا.

قبل از خلقت انسان موجودات حركتشون به نوعي بود كه به سمت كمال ذاتي خودشون سوق پيدا مي كردند .

اما فاصله اين كمال تا كمال مطلق الهي بسيار بود و از طرف ديگر نوع اين موجودات ظرفيت كمال بيش از اين رو نداشتند پس براي ادامه حركت اين عالم به سمت هدف نهايي خودش موجودي لازم بود تا توانايي رسيدن به اين هدف را دارا باشه يا اينكه قادر باشه تا جاي قابل ملاحظه اي به اين هدف نزديك بشه.

پس در حالي كه تمام موجودات كمال ذاتي خودشون رو دنبال مي كردند انساني پديداومد تا با بهرمند شدن از اين موجودات كامل ،‌ با توجه به توانايي ها و استعدادهاي خودش راهرو و راهبري بشه براي رسيدن و رسوندن عالم به كمال ، در اين بين هم خودش رو كامل مي كنه و هم موجوداتي رو كه از آنها استفاده كرده را به نوعي به اهداف غايي خودشون نزديك كرده.

انسان با توجه به برخي از صفاتي كه به لطف الهي در اختيار انسان قرار گرفته مثل خالق بودن و قادر بودن ( نسبي) مي تونه كمال ذاتي برخي از موجودات را ارتقاء يا تنزل بده و اونها رو در جايگاه هايي بالاتر و يا نازل تر از اونچه كه بايد باشند استفاده كنه.

مخلص كلام اينكه انسان معلمي خلق شده تا عالم و خود را به سمت كمال سوق دهد و اگر در اين ميان ، به اين سمت حركت كرد گامي را در جهت حركت غايت خلقت تمام موجودات تحت امر خود برداشته است و اگر چنين نكرد نه تنها خود را از اين مهم محروم داشته بلكه نقطه مكثي شده است در حركت اين عالم به سمت كمال و علاوه بر خود بر تمام مخلوقات تحت امر خود ظلم كرده است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 9:10  توسط لوطی  | 



 امروز كه دوباره به عقب نگاه مي كنيم، مي بينيم ،‌ جنگي كه داريم با هزاران مهنت و سختي جنگي داريم با سالها خرابي و ويراني و دوره هايي عقب ماندگي .

جنگي كه سرمايه هاي يك ملت را برد و جوانان ما را گرفت

 و خرابي هايي كه تا ساليان دراز نمي توان ابعاد مادي و معنوي آن را جبران كنيم

و باز مي گوييم جنگ براي نعمت بود

اين نعمت جنگ كجاست كه آن را نمي بينيم

بگذار كمي دقيق تر نگاه كنم .

در جنگ برخي رفتند و برخي ماندند.

من ميگويم هم آنان كه رفتند نعمت بودند و هم آنان كه ماندند .

آنان كه ماندند يادگاراني هستند  از يك امتحان عظيم كه لااقل لحظه اي در صحنه بودند و  امتحان خدا را تجربه كرده اند و سختي ها را ديدند ، جان بر كف گرفتند و نقدي از خويش براي هدف گذشتند.

جان را در مقابل صورت گرفتند و امروز تجربه اي دارند كه تو حتي براي يك بار هم نمي تواني آن را تجربه كني و اينانند انبوهي از تجربه ها كه چه جاهايي خدا را ديدند و لمس كردند و تويي كه بايد از آنان استفاده كني و راه رفتن را از آنان بياموزي و طي اين طريق را ياد بگيري كه براي از جان گذشتن چه چيز هايي را نياز داري و چگونه بايد با جان عمل كني و جانان را بچشي .

اما آنان كه رفتند  

مگر نمي بيني كه چگونه جوانان ما به پاي اين سرو ان مي نشينند

چگونه از تنعم شهد شيرين شهادت ، آرزوي وصال مي كنند و با اميد به مقصد رسيدن ، راه را گم نمي كنند

چه زيبا  جاي پاي آنان مي گذارند و قدمهاي انان را دنبال مي كنند

 چه زيبا جبهه را خوب مي فهميدند و جنگ را در صحنه نو آغاز كرده‌اند.

آنان كه ماندند ، نيرويي هايي شدند براي جبهه هاي نو  ، تا آنان كه جنگ را در عرصه عمل تجربه كردند دوباره در جنگي قدم گذارند و فتح و ضفر را نزديك گردانند .

  جنگ براي ما مردان را از نامردان مشخص كرد و صحنه را روشن كرد كه چه كسي مرد اين ميدان است و چه كسي نه.

جنگ ملاكي شد براي ميزان مردانگي مردان ، كه چه كساني مرد ترند در عالم

و آنان كه مرد بودند آبديده شدند براي آينده تا در عرصه هاي نبرد كوتاه نيايند و صحنه را خالي نكنند.

جنگ اوج سختي را به ما نشان داد تا آنان كه اهل اين مسير نبودند از آن خارج شوند و آنان كه مي‌مانند مستحكم‌تر و صبورتر گردند

كه امتحان هاي سخت در راه است

جنگ دشمن را به ما نشان داد و راه را از بيراه  براي ما مشخص كرد

جنگ برخي از مقصد ها را مشخص كرد و مقداري از هزينه هاي رسيدن به مقصد را به ما نشان داد و گذرگاه شهادت را براي ما باز كرد.

و امروز آن صحنه گذشت

برخي بر اين خيالند كه جنگ تمام شد و ديگر خان نعمت بسته شد

ديگر ملاك مردي ها و نا مردي ها رفت

جاي امتحان آزمايش گذشت

ديگر نه صحنه ايست و نه جهادي

و ديگر فرصت رشد يافتن و جهش كردن گذشت

اما آنان كه درست نگاه مي كنند و خوب تر مي بينندمي گويند:

جنگ نعمت هست

نه‌تنها جنگ تمام نشده است كه اين جهاد هيچ گاه تمام نخواهد شد

تا دشمن هست ، مبارزه هست

بگذار بگويم آن هنگام كه جنگ و دفاع بود هم برخي كنار نشستند و نگاه كردند و ببين كه اينان اكنون چه دارند و تو چه داري

باز نشسته اي تا شرح نبرد گويم

آنكه نبرد را نمي بيند خوب خود را به خواب زده است

بخواب عزيزم ، بخواب

دنيا اين گونه نخواهد ماند

بدان كه اگر آرام نشستي و حركتي نكردي ني گويم از ظالماني اما مطمئن باش به خود ظلم كرده اي

چون روزي خواهد رسيد كه

جاء الحق و زهق الباطل ، ان الباطل كان زهوقا

و تو آن روز در حقيان نخواهي بود كه چه سخت است

فرقت بيني و بين احبائك و اوليائك

و جمعت بيني و  بين اهل بلائك

پايان نبرد آنجاست كه باطلي نماند

جنگ هست با تمام ملاك ها ، نعمت ها ، گذر ها و گذر گاه ها كه هر دم شهيدي مي طلبد و شهادتي مي دهد و چه پيروزند آنان كهع از جان و مال و اولاد و آبروي خويش در اين راه خرج مي كنند

و چه خوش معامله اي مي كنند

و علي عند ربهم يرزقون

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 11:57  توسط لوطی  |