تبليغاتX
گذر لوطي صالح



هنوز چند وقتي بيشتر نيست كه من هم تو وب نويس ها خودم رو جا كردم اما توي همين چند وقته به وب هايي كه سر زدم و فرصت مطالعه اونها رو پيدا كردم منو وا داشت تا براي پيشنهاد يه نگاه تازه (يا شايد يادآوري يه مسير قديمي ) به دوستام توي عرصه وب چند خطي رو توي اين زمينه بنويسم.

اين صفحه افكار نگار زمينه خوبيه تا آدمها با هر رويكرد و نگاهي كه دوست دارن خودشون رو مطرح كنند و در اكثر موارد اون چيزي رو كه در عمق وجودشون از يك انسان كامل (به تعبير خودشون ) فرض مي كنند رو براي مخاطب هاشون به نمايش بذارن .

در اصل اين صفحه به ما امكان ميده تا اون چه رو كه در محيط واقعي يا با شخصيت حقيقي خودمون نمي تونيم ( حالا به هر دليلي ) اون رو به نمايش بذاريم ، نشون بديم  . پرتره‌اي بسازيم از آرمانها و آرمانخواهي‌هامون و قدمي برداريم براي ملموس تر كردن اونها.

ما ميتونيم توي اين صفحه سدها و افق هاي محدود اجتماعي رو بشكنيم و فراتر از قوانين دست و پاگير و رابطه هاي محدود  اين جهان ، دنيايي رو ترسيم كنيم كه دوستش داريم.

انساني رو بيافرينيم كه مي تونيم اوج انسانيت رو توي اون ببينيم .

در اصل ما ملاك‌ها و مصداق‌هاي وجودي خودمون و فراز و نشيب هاي فكري مون رو توي يك جامعه متفكر و نويسنده مطرح مي كنيم و شخصيت هاي مجازيمون رو توي انتخاب و آزمايش ميذاريم و با طرح افكار و اعتقادات و غيرت هامون ، هم قطاري‌يامون رو حول يه محور جمع مي كنيم.

كه اگه اين طوري شد تازه يه قدم اومديم جلو براي تشكيل يك خانواده كه مي تونن توي غم و شادي هاي هم شريك باشن و براي حل مشكلات و شبهه هاي به وجود اومده توي آرمان مشتركشون به هم كمك كنن.

و خلاصه علاج همديگه باشن.

البته اين يه طرف ماجراست

يه جنبه ماجرا مي تونه اين باشه كه وب زمينه‌اي‌يه براي دفاع ، دفاع سرد در ميان جنگ هاي گرم.

دفاع از اون چه كه خودمون رو از طرف اون مورد هجوم مي بينيم

تلاشي‌يه براي آزادي تز بند اون چيزهايي كه جلوي حركت سريع اوج طلبانه ما رو ميگيرن

وب عرصه‌اي‌يه كه  بتونيم نظريات و آرمانهاي خودمون رو براي جامعه و جهاني بهتر در ميون بذاريم و آستيني بالا بزنيم براي حل مشكاتن خودمون.

اين جا مثل صفحه اي مي مونه كه هر كسي هر چي كه بخواد مي تونه توش بنويسه

گاهي خط خطي يه بچه است كه داره خودكار دست گرفتن ياد مي گيره

گاهي نقاشي يك كودكه كه تا دو روز بيشتر اعتبار نداره

گاهي تكليف مدرسه است كه براي استاد نوشته مي شه

گاهي مشقه كه به گفته ديگران تحرير مي شه

گاهي حلٌه كه براي جواب مسئله ها مي ياد

گاهي وقتا دل ناه هاي دخترونست كه براي تسكين احساسات نوشته مي شه

گاهي هم سوگ‌نامه‌هاي غريبونه است كه براي جلب حس هم دردي نوگاشته مي شه

بعضي اوقات تدبر هاي آگاهانست كه براي فهموندن تو دل صفحه جا مي گير ه

گاهي هم سياه مشق يك فكره كه براي سرو سامون دادن خودش يه جايي رو پيدا مي‌كنه

و هزاران موقعيت ديگه

( همه  رو مي تونم بگم ولي مي ترسم به بعضي ها بر بخوره)

اما مهم اينه كه اينجا و اين كارها چه هدفي رو دنبال مي كنه ؟

اين كاغذ براي پروازه

مي شه ازش موشك ساخت و خودشو پروند

مي شه توش نوشت و فكر ها رو اوج داد .

هدف چيه؟

هر وب نويس چه سودي رو از وفتي كه پشت اين دستگاه مي ذاره مي بره؟

اصلا براي كسي تا به حال سوال شده كه چطوري مي تونه به بهترين نحو از اين زمينه استفاده كنه؟

و امروز من و تو به عنوان كسايي كه دستي در كيبورد داريم چه وظيفه هي گردنمونه؟

واقعا رسالت يك وب نويس چيه ؟

به كجا مي خوايم برسيم؟

چرا بند موقعيت ها مونديم و صفحانت به اين با ارزشي رو براي چاق سلامتي هامون اسراف مي كنيم؟

چرا به جاي اشك هاي فراغ يه استراتژي هاي وصال فكر نمي كنيم؟

چرا به جاي مشق روايت ، به تحليل و فهم و الگو هي عمل به روايت نمي پردازيم؟

چرا چرخ زمان مان را به حال مي خوانيم و آن را از آينده مي رهانيم ؟

چرا جنس مشق دلمان را از احساس و درخواست ، با طلبو تلاش عوض نمي كنيم ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 23:28  توسط لوطی  | 



اين را براي آن مي نويسم كه بتواني در كارهايت اوج لذت را ببري

هركس به اندازه خود توشه بر مي دارد

اما آنكه قصد داري عملي را انجام دهي و دوست داري كه كارت با لذت باشد

پس بدان كه هر عملي را بايد از سه ناحيه كنترل كني

قلب     نفس     جسم

براي آنكه بتواني لذت را در عمل خود درك كني بايد ريشه آن را در درون خود پيدا كني پس در درونت قوطه ور شو ، هر چه عميق تر بروي نتيجه بهتري خواهي گرفت

از عمق شروع كن

از قلبت

بايد ابتدا كارت را دوست بداري بايد آن را بخواهي بايد عطش نبود آن را در درونت احساس كني و بايد در مورد آن از قلب طلب كني  ( همبنطوري سرت رو ننداز پايين و شروع كن)

اول نگاه كن چقدر علاقه داري

سعي كن نسبت به عملت محبت پيدا كني 

زيبايي هايش را براي خودت فرض كن

لذت هايي را كه ممكن است به دست بياوري مزه مزه كن

از غير اين عمل دل بكن  تمام محبتت را خرج عمل كن

اين كار را از همه بيشتر دوست داري

فبل عمل بايد با نفس كار كني

چشمانت را ببند

جزء به جزء عملت را براي خودت مرور كن (‌ به نتيجه فكر نكن )

سعي كن بهترين كار ممكنه را انجام دهي

آرام بنشين و فقط لمس كن ، حركت نكن ؛ فقط مرور كن كه چه مي خواهي بكني

تمام حواست را جمع كن

لذت هاي ممكنه را براي خودت خيال كن

تمام جزئيات را انجام بده

كم و كسري هايت را برطرف كن

تمام جوانب كارت را بسنج و تا انتهاي كارت برو

حالا نوبت عمل است

تمام لوازم كارت را فراهم كن همان گونه كه فرض كردي

شروع كن

از قلبت دستور بگير و باجسمت عمل كن

حالا مي تواني لذت بردن را تجربه كني

امتحان كن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 21:59  توسط لوطی  | 



اگر مي خواهي سرسري بخواني نخوان (متن محتاج خواننده نيست)

نمي خواستم اين گونه بنويسم

اما براي برخي لازم مي دانم كه بدانند كه چه دارند و چه ندارند

هر آغازي را پاياني است و چون دعوت مي گردي بايد با آمدن خود را براي رفتن نيز آماده كني

اينجا محل ماندن نيست و تو نيز براي ماندن نيامده اي

آمده اي تا نقدي از خستگي راه ، تن آسوده كني و دوباره توشه اي برداري

نقدي خود را تيمار كني و بر آن بينديشي كه خار پاي تو از پاپوش توست يا از پاي تو ( كه اينجا پاپوش كنده اي و تويي و ميزبان تو )

كه اگر خار از برون است بر دفاع از خود تمهيدي بينديشي و اگر از درون – تا درون خانه امني – بر علاج آن فكري كني.

كه راهي سخت در راه است

آمدي تا لحظه اي بر خويش بماني و جدا از خيل ياران و دشمنان خود را براي راه بسنجي كه برادر چند مرده حلاجي

آمدي تا كاستي هاي خود را جبران كني و از خوان بي دريغ نعمت آنچه در ظرفيت و توان خويش داري برداري

آمدي تا در اين سرا كوله بار عصيان و طغيان و غفلت و جهل سال خويش را بگذاري و و تهفه و آذوقه اي براي راه پيش يرداري

خوش آمدي

چه زيبا دعوت شدي

چه زبيا بي خويش بر اين سرا وارد شدي

چه خوش است كه با دستي كه با دستي پر از خار و خاشاك و تباهي ها و واهيات آمده اي و با رزق و روزي و غفران و نعمات مي روي

چه زيبا بزمي داري و چه نيك ميزباني

بدون آنكه نگاهت كند راهت داد ، دست و نگاه دشمن را بر تو بست تا آسوده بماني

و ماهي خود را بهتر بشناسي و

 خود را بر خود محك بزني

و خوان نعمت بر تو گشود تا آنچه مي خواهي و نياز داري برداري

و چه حيف كه بيرون خانه ظرفت را تميز نكردي تا درون بزم به انبار كردن مشغول باشي تا شستشو و رفت و روب

كاش ظرف عقل و قلبت را بزرگتر آورده بودي تا آنچه در حد توست برداري

كاش بدنت را آماده مرده بودي تا به جاي جزع و فزع عجز ، لذت مسكن در اين سراي صبر را تجربه مي كردي

كاش پره هاي گوش و زبانت را دريده بودي تا تو نيز نقدي با صاحب خانه خلوتي مي كردي و گفت و شنودي داشتي

و كاش.....

و چه حيف كه نتوانستي

و امشب شب آخر        

ميزبان بر سر سفره ايستاده و نگاه مي كند

مي خواهد سفره راجمع كند

نگاه مي كند كه چقدر كم برداشته اي و چقدر از رزق تو مانده است

پس مي يند كه كوله ات كوچك است و فرصت نكردي ظرف بزرگ تري برداري

كمي صبر مي كند  دوباره بار عام مي دهد نكند دست خالي بروي

مي گويد هرچه ظرف داري بياور تا پر كنم

- تو ظرف داري اما آلوده ،‌نتوانستي همه را پاك كني

ظرف چشمت را ، ظرف ذلت را ، ظرف زبانت را ، ظرف بدنت را ، ظرف قلبت را ،‌ظرف نفست را ،‌ ظرف وجودت را ، ظرف...........

نتوانستي پاك كني

امشب بار عام داده است

مي گويد به اندازه تمام بخشيدن هايم در اين ماه امشب مي بخشم

امشب هركه بيايد پاك مي كنم و هرچه بخواهد مي دهم

و تويي و امشب كه بتواني توشه كامل سال بداري

خير سالت را بخواهي و به اندازه وسعت قلبت طلب كني

بهتر است به اندازه كرم صاحب خانه بخواهي

به آينده ات فكر كن ، چه مي خواهي ، چه نيازي داري ، به ظرف هايت فكر كن ، چقدر خالي داري

راستي يادم رفت بگويم

    اگر باهوش باشي كليد خانه را هم طلب مي كني تا اگر در راه ماندي باز گردي

     اگر خوب فهميده باشي حكمت را طلب مي كني تا در راه نماني

      اگر خوب دانسته باشي  نور را طلب مي كني تا در ظلمت گرفتار نگردي

         اگر خوب گرفته باشي معرفت را طلب مي كني تا در راه بي دل نماني

        و در آخر همراه مي خواهي تا در اين تنگ راه تنها نماني

       و مي خواهي و مي خواهي و مي خواهي

تا صبح

به كم قانع نشو بي احترامي به كريم است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 0:23  توسط لوطی  |